بروزرسانی: ۲ مرداد, ۱۴۰۵ - 4 دقیقه زمان مطالعه

چرا صنایع نوآور، پیش از قانون‌گذار، خودشان قانون می‌نویسند؟ ضرورت خودتنظیم‌گری در اقتصاد دیجیتال ایران

هر بار که یک فناوری جدید وارد بازار می‌شود، یک پرسش بنیادین پیش روی فعالان آن قرار می‌گیرد: آیا منتظر بمانیم تا قانون‌گذار برای ما قاعده تعیین کند، یا خودمان پیش از آنکه دیر شود، قواعد بازی را تعریف کنیم؟
تجربه جهانی نشان داده است که صنایع نوآور و موفق، تقریباً همیشه راه دوم را برگزیده‌اند. نه از سرِ بی‌اعتنایی به قانون، بلکه از سرِ درک این واقعیت که فناوری همواره چند گام از قانون جلوتر است و فاصله بین این دو، اگر پر نشود، به اعتماد مردم آسیب می‌زند.
این مقاله، کوتاه و گذرا، به سراغ این پرسش می‌رود که چرا خودتنظیم‌گری، نه یک انتخاب آرمانی، که یک ضرورت عملی برای صنایع نوظهور است؛ و چرا امروز، در آستانه شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین تحولات بازار دارایی ایران، باید این درس را از تاریخ صنایع دیگر بیاموزیم.

وقتی فناوری سریع‌تر از قانون حرکت می‌کند، چه کسی از اعتماد بازار محافظت می‌کند؟

امیرحسین قزوینی

دبیر کمیته خودتنظیم‌گری کارگروه ملی پراپتک ایران

مقدمه

هر بار که یک فناوریِ جدید وارد بازار می‌شود، یک پرسش بنیادین پیش روی فعالان آن قرار می‌گیرد: آیا منتظر بمانیم تا قانون‌گذار برای ما قاعده تعیین کند، یا خودمان پیش از آنکه دیر شود، قواعد بازی را تعریف کنیم؟

تجربه جهانی نشان داده است که صنایع نوآور و موفق، تقریباً همیشه راه دوم را برگزیده‌اند. نه از سرِ بی‌اعتنایی به قانون، بلکه از سرِ درک این واقعیت که فناوری همواره چند گام از قانون جلوتر است و فاصله بین این دو، اگر پر نشود، به اعتماد مردم آسیب می‌زند.

این مقاله، کوتاه و گذرا، به سراغ این پرسش می‌رود که چرا خودتنظیم‌گری، نه یک انتخاب آرمانی، که یک ضرورت عملی برای صنایع نوظهور است؛ و چرا امروز، در آستانه شکل‌گیری یکی از مهم‌ترین تحولات بازار دارایی ایران، باید این درس را از تاریخ صنایع دیگر بیاموزیم.

فاصله همیشگیِ فناوری و قانون

تاریخ اقتصاد دیجیتال، روایتِ مکررِ یک داستان است: نوآوری ظهور می‌کند، قانون در جای خود می‌ماند، و بازار در این فاصله، یا فرصتی برای رشد پایدار می‌یابد یا به میدانِ بی‌قاعدگی تبدیل می‌شود.

اینترنت در سال‌های اولیه خود، فضایی بی‌قانون و بعضاً هرج‌ومرج بود. اما پیش از آنکه بیشتر دولت‌ها قوانین جامعِ فضای مجازی را تصویب کنند، نهادهای فنیِ بین‌المللی، استانداردهای پروتکل‌ها، امنیت، و تعامل‌پذیری را تدوین کردند. این استانداردها، که حاصل جمع‌بندی جمعی از کارشناسان و فعالان بود، نه‌تنها مانع رشد نشد، بلکه بستر اعتماد و گسترش اینترنت را فراهم کرد.

صنعت فین‌تک نیز مسیری مشابه را پیمود. در بسیاری از کشورها، سال‌ها پیش از آنکه نهادهای نظارتی دستورالعمل‌های رسمی برای پرداخت‌های دیجیتال، وام‌دهی همتا‌به‌همتا یا کیف‌پول‌های الکترونیک تدوین کنند، خود فعالان این حوزه، انجمن‌های تخصصی و منشورهای رفتاری را شکل دادند. این خودتنظیم‌گریِ اولیه، نه‌تنها اعتماد کاربران را جلب کرد، بلکه به تنظیم‌گران نیز نشان داد که صنعت، توانِ نظارتِ درونی را دارد و می‌تواند شریکی قابل‌اعتماد برای تدوین قوانین پایدار باشد.

این الگو در حوزه‌های دیگری همچون اقتصاد پلتفرمی، هوش مصنوعی، رمزارزها، و حتی صنعت پراپ‌تک نیز تکرار شده است. در همه این حوزه‌ها، ابتدا فعالان پیشرو گرد هم آمده‌اند تا حداقل استانداردهای مشترک را تعریف کنند؛ و بعد، قانون‌گذاران با تکیه بر آن تجربه، به تنظیمِ رسمیِ بازار پرداخته‌اند.

خودتنظیم‌گری یعنی چه، و چه نمی‌شود؟

خودتنظیم‌گری، به‌معنایِ ساده، یعنی تدوینِ قاعده از درونِ صنعت. یعنی فعالان یک حوزه، پیش از آنکه نهادهای بیرونی برای آنها تکلیف تعیین کنند، بر سر اصول و چارچوب‌های مشترک به توافق می‌رسند و خود را ملزم به رعایت آنها می‌دانند.

اما خودتنظیم‌گری به‌معنایِ فرار از قانون نیست. نه جایگزین قانون‌گذاری است و نه تلاشی برای بی‌توجهی به نهادهای نظارتی. بلکه دقیقاً مکمل قانون‌گذاری است. ابزاری است برای کاهش شکاف میان نوآوری و نظارت؛ راهی است برای اینکه صنعت، در همان سال‌های نخست شکل‌گیری، بتواند با استانداردهای حداقلی، اعتماد بازار را جلب کند و مسیر توسعه را هموار سازد.

در بهترین نمونه‌های جهانی، خودتنظیم‌گری به نتایج زیر انجامیده است:

  • کاهش ریسک‌های سیستمیک، پیش از آنکه بحران شکل بگیرد.
  • شفافیت اطلاعاتی، که سرمایه‌گذاران و کاربران را در تصمیم‌گیری یاری می‌دهد.
  • افزایش اعتماد عمومی، که حیاتی‌ترین دارایی هر بازار نوپاست.
  • کمک به تنظیم‌گر، که با مشاهده رفتارِ حرفه‌ایِ صنعت، راحت‌تر می‌تواند قوانین متناسب را تدوین کند.

ایران، و بازارهایی که می‌توانستند مسیر دیگری بروند

در فضای اقتصادی ایران، نمونه‌های متعددی را شاهد بوده‌ایم که در آنها، فاصله میان نوآوری و نظارت، به‌جای آنکه فرصتی برای خودتنظیم‌گری باشد، به فضایی برای بی‌قاعدگی و بی‌اعتمادی تبدیل شده است.

بازار پیش‌فروش ساختمان، یکی از روشن‌ترین مثال‌هاست. این شیوه تأمین مالی، در ابتدا می‌توانست ابزاری کارآمد برای خانه‌دار شدنِ اقشار مختلف باشد. اما نبودِ قواعد روشن، استانداردهای پذیرش پروژه، سازوکارهای شفافیت و نظارت مؤثر، به‌مرور آن را به بازاری پرریسک تبدیل کرد: فروش مالِ غیر، پیش‌فروش یک واحد به چند نفر، تغییر مشخصات پروژه، تأخیرهای طولانی و حتی کلاهبرداری‌های گسترده، همگی از دل همین فاصله نظارتی بیرون آمدند.

بازار رمزارزها در ایران نیز مسیری کم‌نظیر را پیموده است. در غیابِ چارچوب‌های مشترکِ صنفی، بسیاری از سرمایه‌گذاران خرد با پلتفرم‌هایی مواجه شدند که هیچ استانداردی برای شفافیت، امنیت یا پاسخگویی نداشتند. نتیجه، زیان‌های سنگین و کاهش اعتماد عمومی به کل اکوسیستم بود. امروز، این بازار با چالش بزرگِ بازسازی اعتماد روبه‌روست؛ چالشی که اگر خودتنظیم‌گریِ اولیه وجود داشت، به‌مراتب سبک‌تر می‌توانست مدیریت شود.

این نمونه‌ها به‌خوبی نشان می‌دهند که قانون‌گذاریِ دیرهنگام، همیشه هزینه‌ساز است. هزینه‌ای که نه بر دوشِ دولت، که بر دوشِ فعالانِ حرفه‌ای و سرمایه‌گذارانِ خرد می‌افتد.

خودتنظیم‌گریِ ایران، از کجا شروع می‌شود؟

در سال‌های اخیر، نشانه‌هایی از شکل‌گیری خودتنظیم‌گری در صنایع نوظهور ایران دیده شده است. انجمن‌های فین‌تک، فعالانِ حوزه پرداخت، و کسب‌وکارهای پلتفرمی، گام‌هایی در این مسیر برداشته‌اند. با این حال، بسیاری از این تلاش‌ها هنوز به استانداردهای الزام‌آور و سازوکارهای نظارتیِ شفاف منجر نشده است.

سؤال اصلی این است: چه چیزی مانعِ شکل‌گیریِ یک خودتنظیم‌گریِ مؤثر در اقتصاد دیجیتال ایران شده است؟

بخشی از پاسخ، به فقدانِ تجربه جمعی در تدوینِ استانداردها بازمی‌گردد. بخشی نیز به نبودِ نهادی که بتواند با اتکا به اعتبارِ حرفه‌ای، اعضای خود را به رعایتِ استانداردها ملزم کند. و بخشی دیگر، به فضای بی‌اعتمادیِ متقابلی که میانِ بخشِ خصوصی و نهادهای دولتی شکل گرفته است.

اما با همه این موانع، خودتنظیم‌گری تنها راهی است که می‌تواند شکاف بین نوآوری و نظارت را پر کند. به‌شرط آنکه:

  • استانداردها، روشن، عملیاتی و قابل‌ممیزی باشند.
  • نهادِ ناظر، مستقل، معتبر و پاسخگو باشد.
  • ضمانت‌های اجرایی، برای تخلفات پیش‌بینی شده باشد.
  • و مسیر تعامل با تنظیم‌گر، همواره باز و شفاف باشد.

اعتماد، پایان‌بخش این آغاز

شاید بتوان گفت که مهم‌ترین سرمایه‌ای که هر صنعت نوپا می‌تواند داشته باشد، نه فناوری است و نه سرمایه، که اعتماد است. اعتمادی که با شفافیت، پاسخگویی و نظارتِ درونی ساخته می‌شود و با هر بحرانِ بی‌قاعدگی، فرسایش می‌یابد.

تجربه جهانی نشان داده است که صنایعی که در ابتدای مسیر، خود را به قاعده‌مندی ملزم کرده‌اند، نه‌تنها با بحران‌های کمتری مواجه شده‌اند، بلکه از حمایتِ بیشتری از سوی قانون‌گذاران و سرمایه‌گذاران نیز برخوردار شده‌اند.

در سال‌های آینده، صنایع نوآورِ زیادی در ایران ظهور خواهند کرد که قانون‌گذارِ رسمی، هنوز برای آنها چارچوبی تعیین نکرده است. این صنایع، در دوراهیِ دشواری قرار دارند: یا منتظرِ قانونِ دیرهنگام بمانند و در بی‌قاعدگی، اعتماد را از دست بدهند؛ یا پیش‌دستی کنند، استانداردها را خود بنویسند، و مسیر توسعه پایدار را هموار سازند.

خودتنظیم‌گری، در واقع، انتخابِ راهِ دوم است. راهی که اگر امروز انتخاب نشود، فردا بسیار پرهزینه‌تر خواهد بود.

در مقاله بعدی

در نوشتارِ آینده، به سراغ یکی از مهم‌ترین صنایعِ نوظهورِ ایران خواهیم رفت که امروز دقیقاً در همین نقطه تاریخی قرار دارد: صنعتِ توکنایزینگ املاک. خواهیم دید که چرا این صنعت، بیش از هر حوزه دیگری، به خودتنظیم‌گری نیاز دارد؛ و اگر این فرصت از دست برود، چه ریسک‌هایی، سرمایه‌گذارانِ خرد و کلِ بازارِ مسکن ایران را تهدید خواهد کرد.

یادداشت نویسنده: این مقاله، نخستین نوشتار از مجموعه‌ای است که به بررسی ضرورتِ خودتنظیم‌گری در صنایع نوظهور ایران می‌پردازد. هدف، ایجادِ گفتمانی حرفه‌ای و واقع‌بینانه درباره نقشِ فعالانِ صنعت در حفظِ اعتمادِ بازار و توسعه پایدارِ اقتصاد دیجیتال است.